قهرمان ميرزا عين السلطنه

3454

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شهر طهران با مكتوبات امروز مقارن ظهر رسيد مسافرت او و پرحرفيهاى حضرت حكمران را شرح و تفصيل نمىدهم . همين‌قدر مىنويسم كه افراسياب خان مثل افراسياب ترك كرّ و فر داشت و تمام را قسم خورده است و دروغ گفته است كه من همراهم ، ليكن حاكم قزوين و سايرين عداوت مىكنند . چون من بايد به دستورالعمل آنها باشم لاعلاج از تمكين انشاء اللّه قلعه آمده باز فكرى مىكنم ( كه انشاء اللّه گردنش شكسته و نخواهد آمد ) . اخبار شخصى غنى هيچ طهران نرفته بود و تعجب مىكرد مثل اين‌كه من به شهر پاريس بروم ورقهء آدرس به خط خيلى جلى كه در دست داشت همه‌جا نشان داده تا وارد دولت‌سراى حضرت و الا شده بود كه همه شمران بودند و بر خلاف تصور غنى ديارى نبود ، تا سرايدار عمارت او را به منزل حضرت و الا عماد السلطنه دلالت مىكند . شب آنجا مانده صبح شميران مىرود . مكتوبات را رسانيده سه شب مانده بعد شهر آمده . اشيائى را كه خواسته بودم چون نزهت با بچه‌ها شمران بوده خدمت آقاى عماد السلطنه صورت مىدهد . ايشان هم يك شب غنى را نگاه داشته با نهايت بىسليقگى اشياء را خريدارى و روانه مىفرمايند . نامهء عز الدوله معلومات غنى منحصر بود به زردآلوهاى درشت شمران و گوجه‌هاى بزرگ و خيار چهار تا يك پول . صفا و هواى شمران غذاى چرب و نرمى كه از اندرون حضرت و الا كاملا خورده بود . ديگر من صحبتى با او نكرده مشغول زيارت مرقومات شدم . به واسطهء آن‌كه دست حضرت و الا به شدت درد مىكرد خودشان چيزى مرقوم نداشته . دستخط مبارك به خط منشى بود و به اين واسطه فى الجمله مطلب دست مىداد يعنى تا آنجا كه منشى به سليقهء خود نوشته بود . ليكن در آخر كه مىدانم فرمايشات خودشان بود باز كار خراب مىشود . مثلا منشى نوشته بود در اين چند يوم سوار و تفنگ و فشنگ تهيه و روانه مىشود در آخر كه به سليقهء حضرت و الا بود مرقوم رفته بود حيدرقلى خان عريضه نوشته بود كه عين آن را براى شما روانه داشتم . باوجود بودن همچو آدمى ديگر شما چه احتياج به سوار داريد ؟ در باب عزل افراسياب خان منشى نوشته بود اقدامات مىشود . در آخر مرقوم شده افراسياب خان ديگر نخواهد آمد و قس عليهذا مفاد دستخط حضرت و الا و سايرين همه اين بود كه چون شما فرار سپهدار را نمىدانستيد ، اين همه آه